931. صبر کن
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )931. صبر کنرسم دنیا این است که تو مدتها و مدتها و مدتها زیر باران اندوه و ملال، بیچتر و سرپناه میمانی و میمانی و میمانی... بعد ناگهان درست آن زمان که انتظارش را نداری، باران بند میآید و خورشید از پس ابرها رخ مینماید و نو...
932. نقطه نورانی
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )932. نقطه نورانیآرام باش! با من از هیاهوی دنیا حرف نزن. من آن شورشگر بیسروصدایی هستم که راه به نشانهها میجویم و نگاهم به اندرون است و آن نقطه نورانی.
933. ایست
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )933. ایستبالاخره تو هم به آن جایی از مسیر میرسی که میفهمی باید بگردی دنبال آدمهایی که شور و شوق زندگی از وجودشان میتراود، چکه میکند و به دیگران سرایت میکند. آنهایی که صادقانه و باوقار میچسبند به لحظههای کوچک و ساده حیات. ...
934. بیاثر
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )934. بیاثرپرسیدم: " حالا که نیست، برای نجات از دلتنگیِ به قول خودت "رو به جنون" ، چه میکنی؟" کمی فکر کرد و گفت:" آن لحظاتی را مرور میکنم که درکم نمیکرد و ناراحتکنندهترین احساسات را به من میداد." پرسیدم:" واقعا آرام میشوی...
935. هزار هزار تابستان
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )935. هزار'>هزار هزار تابستانمحمود درویش فرمود:تو نه دوری تا انتظارت کشمو نه نزدیکی تا دیدارت کنمو نه از آنِ منی تا قلبم آرام گیردو نه من محروم از توام تا فراموشت کنمتو در میانهی همه چیزیزمستانت هرگز مرا نخواهد کشتخیالم میتواند ...
936. گم و پیدا
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )936. گم و پیداخدایا مرا یک جایی با خودم روبهرو کردی. تا خودم را پیدا کردم ناگهان آدمهای اطرافم گم شدند! خدایا مرا دم به دم با خودم روبهرو کن.
937. سیل، نقاب و آن سگ هار
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )937. سیل، نقاب و آن سگ هارخواهرم که رفت، عشقم که رفت؛ از فرق سر تا ناخن پایم شروع کرد به سنگ شدن... . بیرونم گفت، شنید، خورد، خوابید، نشست، برخاست، رفت، آمد؛ حتی گاهی خندید! نمیتوانست جور دیگری باشد. باید میگذراند و گذراند... ....
938. بیمقدمه
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )938. بیمقدمهآمد، نشست و بیمقدمه گفت: «نه میدانم از کجا آمد، نه میدانم کجاست، نه میدانم به کجا خواهد رفت. تنها لذتم در این است که روزگاری عاشق کسی بودهام که عاشقم بوده.»
939. سایه امروز بر دیوار دیروز
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )939. سایه امروز بر دیوار دیروزگاهی در خلوت تاریک افکارم، جرقههای حسرت را میبینم. جرقههایی از جنس "کاش"... ، "شاید"...، "باید"... که یکی یکی روشن میشوند و می سوزانند. در آن لحظهها حس میکنم انگار باید یکجاهایی در زندگی گ...
940. لذت بردن از لذت نبردن
-
تاریخ: 1405/4/21 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )940. لذت بردن از لذت نبردنتا حالا فکر کردی بزرگترین هیجان زندگی، هیجانِ خداحافظی از خود هیجانهاست؟ نه شوق رسیدن، نه لذت بردن، نه حتی ترس از دست دادن. چون وقتی از تمام هیجانهایت دست میکشی در واقع از شر "کاش"ها و از بند "اگر"ها خ...
890. درد، زندگی میزاید
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 14:58
باور دارم که درد، "زندگی" میزاید. اگر ما این تولدها را نمیبینیم و این نورستگی و وارستگی از چشمان ما پنهان است به علت نداشتن بینشی عمیق به هستی و زندگی است که آن هم نتیجه ی کوتاهیِ ما در تربیت دیده هایی "حقیقتبین" است. آنچه ما داریم نگاهی خام است که جز ظاهر و پوستِ این زندگانی چیزی نمیبیند. انگار که ...
891. دوندگی تکراری
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 14:58
"تفکر" را که کنار بگذاری، میرسی به ذهنی "سادهانگار" که تو را رهنمون میشود به نگاهی "کوتهبین". تو سر میچرخانی و دنیا و زندگانی را "آشفتهبازاری" میبینی که مسیرش دوندگیِ تکراری است و پایانش "مرگ" ! آن وقت میرسی به آنجا که نداشتن را "نداشتن" میبینی، نرسیدن را "نرسیدن" و از دست دادن را "از دست دادن"! برچ...
892. ناقص
-
تاریخ: 1403/5/10 ساعت: 14:58
ما دیگر انسانی "کامل" نخواهیم شد. بخشهایی از ما در گذشتهمان زخمی شد، ترَک برداشت، شکست، خرد شد، گم شد، فرو ریخت ... بخشهایی از ما در گذشتهمان مُرد!برچسبها: دست نوشته های منAdblock test (Why?)
887.پاکسازی درون
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 10:15
[unable to retrieve full-text content]متاسفم؛ مرا ببخش؛ سپاسگزارم؛ دوستت دارم . . . هواوپونوپونو
888. سهم من
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 10:15
پایانِ تو آن پلی بود که در تنهایی و غربت، در خشم و جنون، انتخاب کردی و بر آن ایستادی. تمام کارهایی که دانسته و ندانسته می توانستم برایت انجام دهم و ندادم، تبدیل به آن دستی شد که تو را هُل داد و افتادی!برچسبها: دست نوشته های منAdblock test (Why?)
889. او میکشد قلاب را
-
تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 10:15
[unable to retrieve full-text content]السّلام عَلیَ الحُسَین و عَلی عَلِِِّیِ ابن الحُسَین و عَلی اوْلادِ الحُسَین وعَلی اصحابِ الحُسَین. الذین بَذَلوا مُهَجَهُم دونَ الحُسَین ... زیارت عاشورا
886.خوشخیال
-
تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 2:42
در تمام این سالها داشتم تماشایت میکردم. میکندی و میکندی و میکندی. داشتی نقب میزدی. با چنگ، با دندان، با ناخن، با واژه، با اشک، با امید، با دروغ، با خیال؛ به اندرون کسی که فرسنگها از تو دور بوده است. هنوز دارم تماشایت می کنم. به کاهدان زده ای، برگرد!برچسبها: دست نوشته های منAdblock test (Why?)
885. مورچه
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 13:59
احساس کردم آن مورچه ی سیاه کوچکی هستم که دانه ای گندم را به دندان گرفته ام و بسیار سال است که دارم روی دیواری بلند به زحمت بالا می روم. ناگهان سقوط کردم!برچسبها: دست نوشته های منAdblock test (Why?)
882. نعمت وجود
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 21:03
وقتی فکر می کنم در ازل ، زندگیِ دنیایی ام را به من نمایانده ای و من با وجود فهمِ تمام رنج هایی که در طول عمر متحمل خواهم شد، غرق در عشق و نور بی پایانت پذیرفته ام پا در این جهان مادی بگذارم به وجد می آیم. گرچه تاوان این تولد باشکوه، فراموشیِ تمام قول و قرارهایی بوده است که با من عهد کرده بودی و تاوا...
883. آی فرشته
-
تاریخ: 1402/9/14 ساعت: 21:03
سر کلاسیم. پایه نهم.داریم کتاب را روخوانی می کنیم. می رسیم به عبارتِ " بذل جان". می پرسم: "بذل یعنی چی؟" فرشته فریاد می زند: " خانوم همون که می کارن یه گیاه جدید در میاد" !!!!برچسبها: دست نوشته های منAdblock test (Why?)