642. خطاب به عشق

خرید بک لینک

وقتی ذهنم پر از حرفها و فکرهای مختلف میشه روزی چندین بار به اینجا سر میزنم و بی اونکه واژه ای بنویسم از اینجا میرم. اصلا همین اومدن ها و رفتن های بی ثمر، خود خود ِ فریاده، فریادی در سکوت. انگار همه ی چیزهایی که میخواستم بگم ناگهان در مهی غلیظ گم میشن و هر چی سعی می کنم تشخیصشون بدم، بکشمشون بیارم روی نوک انگشتام و سُرشون بدم روی صفحه، بی فایده ست... من چی میخواستم بگم؟

...

این روزا " خطاب به عشق " رو می خونم. نامه های عاشقانه ی آلبر کامو به معشوقه ش ماریا کاسارس. این کتاب و نامه هاش حس عجیبی به من میده. انگار من می نویسمشون! جاهایی از این نامه ها برای من بی نهایت ملموس و قابل درک و فهمه و به شدت می تونم باهاش همراه بشم. خودم فکر می کنم نامه ها منو میبرن به نوجوونی و اولای جوونیم. به روزایی که عشق رو تجربه کرده بودم. چیزی در ناخوداگاه من وول می خوره و آرامشم رو به هم میریزه. تند و بدخو میشم و سر هرچیز کوچیکی بداخلاقی می کنم. اگر حواسم جمع باشه بلافاصله این حال و رفتار رو متوقف می کنم . چون خوب می دونم این احوالات عجیب، بخاطر رو اومدنِ تمام گره هاییه که باز نشده باقی موند و من از پسشون بر نیومدم؛ و این به هم ریختن های ریز و زیرپوستی، قلقلکِ زخم هاییه که خودفریبانه خیال می کردم خوب شدن و فراموششون کردم. امان از این ناخوداگاه! ناخوداگاهی که دنیا در دنیا پر از پیچیدگی های حیرت آوره... من رو تا کجاها میبره! و هر بار عاجزتر از قبل برمیگردونه و پرت می کنه به سطح سرد و سربی ِ "خودآگاهی"؛ و بعد تنهام میذاره و میره! من می مونم و جسمی خسته و روحی سر درگم و نگاهی گیج به روبرویی تاریک!

...

513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 16:20

صفحه بندی