گاهی اصلا حوصله ی هم صحبتی و هم آهنگی با کیهان را ندارم. کیهان، خدا، قدرتِ ماورایی یا هر چه که نامش هست . یک مرخصیِ خودخواسته از دنیا و متعلقاتش. هر چه پیشتر می روم، بیشتر می فهمم که هیچ نمی فهمم؛ و احساس می کنم معلق و غوطه ور شده ام در هیچ، در هیچستان، در هیچزار . ثانیه های نافهمی و ناهوشیاری و بی دغدغگی، لحظات سرکشی و عصیان، بودن و نبودن، پوچی، خلسه،گیج خوردن و گیج خوردن و گیج خوردن، سرگیجه ... سقوط ... سقوط ... سقوط .................... و بازگشت!
513. پنهان در زیر پوست...
ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 103