وقتی فکر می کنم در ازل ، زندگیِ دنیایی ام را به من نمایانده ای و من با وجود فهمِ تمام رنج هایی که در طول عمر متحمل خواهم شد، غرق در عشق و نور بی پایانت پذیرفته ام پا در این جهان مادی بگذارم به وجد می آیم. گرچه تاوان این تولد باشکوه، فراموشیِ تمام قول و قرارهایی بوده است که با من عهد کرده بودی و تاوان این فراموشی، اشتباه های پی در پی و شرمساری بوده است.
هنوز هم گاهی که حضور قلب دارم، با هر بار تعظیم در مقابلت، سجده به درگاهت، ذکر و تمجید و تحسینت، برای دقایقی گذرا از این تنِ دنیایی بیرون می آیم و تبدیل به آن وجودی می شوم که تو در همان عشق و نور ابدی، غسلم می دهی و رنجِ اسارت در این بُعد مادی را قابل تحمل می کنی.
درود بی پایان بر تو که یکتا و بی همتا و بی نیازی. بر این نعمتِ وجود، سپاس.
ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45