
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )939. سایه امروز بر دیوار دیروزگاهی در خلوت تاریک افکارم، جرقههای حسرت را میبینم. جرقههایی از جنس "کاش"... ، "شاید"...، "باید"... که یکی یکی روشن میشوند و می سوزانند. در آن لحظهها حس میکنم انگار باید یکجاهایی در زندگی گذشتهام طغیان میکردم ولی نکردم. باید میجنگیدم ولی نجنگیدم. ترسیدم، عقبکشیدم و زیر بار اندوه و سکوتی سنگین راهم را کشیدم و رفتم. در همان خلوت تاریک ، جرقههای حسرت میروند و جرقههای تردید جایشان را...
ادامه مطلب